Persia-0

خدا

آخرالزمان

Persia-2 Persia-1
Share on Facebook
Share on Twitter

A
 p
 o
 c
 a
 l
 i
 p
 s
 i
 s

Un día Nuestra Gran Novela he de escribir
y revivir en un libro de rosas,
En cada hoja un juramento temblará
y ahí estará tu carita hermosa,
Pobre será mi prosa,
Mas, habrá tu encanto
Porque yo pondré tus
lágrimas
en los pétalos de la más bella rosa.

Los dos escribiremos…,
Huum huum…

Un día nuestra gran novela he de escribir
y aquel vivir,
Con sol de vacaciones,
Las ilusiones quiero bien compaginar
y la ofrenda de un Amor de Leyenda,
Y será emblema sincero
el trinar de las aves,
Y el primer “Yo te quiero”
leve cual arpegio suave.
¡No!
¡Ni una sombra angustiosa!
(Apocalipsis 21:4)
Mas…
¡Sólo tan bellas cosas!
(1ra Corintios 2:9)
Un día nuestra gran novela haré abrir
Por revivir su más bello pasaje,
Tras resoplar todo el polvo que juntó
Yo leeré… y los dos reiremos,
Para sentir esa gran pasión,

tic tac

La Iglesia dice:

Yo siempre oigo tic tac, tic tac, tic tac.     (La soledad es pasajera)  
Oigo tic tac, tic tac, tic tac.
Mi corazón ya pronto dejará de latir.

El Diablo:

Cuando miro yo el reloj no quisiera verlo más
porque pronto tú te irás y ya nunca volverás.

Por eso oigo tic tac tic tac tic tac.
Oigo tic tac tic tac tic tac.
Mi corazón ya pronto dejará de latir.

El Mesías:

No quiero ser Novio que espera     (San Mateo 25:10)
sintiendo en su cuerpo un endor.
Quisiera saber cuantas cosas
nos hace sentir el amor.              
(Se amarán, se amarán, se amarán)

La Iglesia:

Por eso oigo tic tac, tic tac, tic tac.
Oigo tic tac, tic tac, tic tac.
Mi corazón ya pronto dejará de latir.

El Mesías:

No te alejes (al pecado) dulce amor,     (San Mateo 25:13)
No quisiera verte ir, pero el tiempo llegará
en que tengas que partir.                
(1ra Tesalonicenses 4:17)

La Iglesia:

Por eso oigo tic tac, tic tac, tic tac.
Oigo tic tac, tic tac, tic tac.
Mi corazón ya pronto dejará de latir.
Por eso oigo tic tac, tic tac, tic tac.
Oigo tic tac, tic tac, tic tac.
Mi corazón ya pronto dejará de latir.
Por eso oigo tic tac, tic tac, tic tac.
Oigo tic tac, tic tac.

La Iglesia:

Como en los días de Noe…
Como en los días de Lot…

Pusieron rosas rojas en memoria de su amor.
El cielo se ha encendido con un bello resplandor.
Y ya la enamorada le ha sabido perdonar.       
Borró su culpa la oración. Por fin descansará.  
(Cualquier pecador arrepentido)

Ipiaé ipiaiió.
Jinetes por el cielo van (Apocalipsis 9:17-19) y no se detendrán.                            
Leyenda de un jinete que galopa sin cesar,              
(Cualquier pecadora)
cumpliendo la condena de cruzar la eternidad,
por traicionar en vida lo que fué su
Gran Amor,
sembrando llantos y dolor en otro corazón.
Ipiaé ipiaiió.

JINETES por el cielo van (Apocalipsis 19:11-14) y no se detendrán.              
Ipiaé ipiaiió.

jinetes por el cielo van y no se detendrán.            (Desenlace entre el BIEN y el mal)
Ipiaé ipiaiió.

Galopan sin poder parar…., jamás.                           (La justicia Divina)

                Leyenda de un jinete que galopa sin cesar,   (Cualquier pecador)
         
cumpliendo la condena de cruzar la eternidad,(Vivir para siempre pero condenado)
        
por traicionar en vida lo que fué su Gran Amor (Dios y los buenos principios)
   
sembrando llantos y dolor en otro corazón.
  Ipiaé ipiaiió.
 Jinetes por el cielo van
(Apocalipsis 6:2-8)  y no se detendrán.                      
Detrás de aquel jinete van diablos en tropel     (Pensamientos acusatorios y otras cosas)
que gritan y castigan sin descanso a su corcel.
Son tantos los amores que en su vida traicionó  (Bajo las ramas extendidas del castaño
que nunca encontrará perdón en otro corazón.   yo te vendí y tú me vendiste.)
Ipiaé ipiaiió.
Jinetes por el cielo van (Apocalipsis 9:7-11) y no se detendrán.                

آخرین هشدار


من فکر می کنم این مهم است که خواننده عزیز برای شما بسیار واضح و روشن در ذهن خود چه وضعیت است که در آن بشر خواهد بود زمانی که علامت وحش تاسیس شده است بر روی زمین به عنوان یک شرط برای خرید و فروش.


موقعیت ضد مسیح

کتاب مقدس می گوید:

"  و همه را از کبیر و صغیر و دولتمند و فقیر و غلام و آزاد بر این وا می‌ دارد که بر دست راست یا بر پیشانیِ خود نشانی گذارند.

و اینکه هیچ‌کس خرید و فروش نتواند کرد، جز کسی که نشان، یعنی اسم یا عددِ اسم وحش را داشته باشد.

در اینجا حکمت است. پس هر که فهم دارد، عدد وحش را بشمارد، زیرا که عدد انسان است و عددش ششصد و شصت و شش است." (مکاشفه 13: 16-18)

موقعیت خدا

کتاب مقدس نیز چنین است:

و فرشته سوم از عقب این دو آمده، به آواز بلند می‌گوید، اگر کسی وحش و صورت او را پرستش کند و نشان او را بر پیشانی یا دست خود پذیرد،

 او نیز از خمرِ غضبِ خدا که در پیاله خشم وی بی‌غش آمیخته شده است، خواهد نوشید، و در نزد فرشتگانِ مقدّس و در حضور برّه، به آتش و کبریت، معذّب خواهد شد،

 و دود عذابِ ایشان تا ابدالآباد بالا می‌رود. پس آنانی که وحش و صورت او را پرستش می‌کنند و هر که نشان اسم او را پذیرد، شبانه‌روز آرامی ندارند.

 در اینجاست صبرِ مقدّسین که احکام خدا و ایمان عیسی را حفظ می‌نمایند.

 و آوازی را از آسمان شنیدم که می‌گوید، بنویس که از کنون خوشحالند مردگانی که در خداوند میمیرند. و روح می‌گوید، بلی، تا از زحمات خود آرامی یابند و اعمال ایشان از عقب ایشان می‌رسد.  (مکاشفه 14:9-13).


زندگی و مرگ آزمون بزرگ به همه ساکنان زمین


از یک طرف، یک حکومت دیکتاتوری شیطانی که بر روی زمین تأسیس خواهد شد، به شما و خانواده تان نیاز دارد تا برای خرید و فروش علامت در پیشانی یا دست خود داشته باشید. و شما را مجبور به پرستش شیطان و جانور تحت تهدید به مرگ اگر شما حاضر است. اگر شما قبول موقعیت دجال و اجازه دهید آنها را علامت شما و سپس شما خواهد شد صرفه جویی در زندگی خود را به طور موقت و شما می توانید از خرید مواد غذایی و آب و بنزین و لباس; شما می توانید خرید همه چیز است که تا کنون شما، واقعا انجام شده است, شما خرید می تواند همه چیز را که خریداری و فروخته شده, اما خواهد بود تحت سایه شیطان و روح خود را از دست بدهند.

شما خواهد بود یکی از ساکنان زمین که دریافت خواهد کرد عذاب 7 کاسه از خشم خدا بالا توضیح داده شد.
و این یک آزمایش از سوی دیگر خداوند هشدار می دهد بشریت از عواقب پذیرش علامت وحش و به شما توصیه می کند و نه آن را قبول; اما این به این معنی است که زندگی خود را طول می کشد یک تغییر ناگهانی; ظاهرا شما نمی خواهد تابع در جهان به دلیل آن دشوار خواهد بود برای به دست آوردن یک شغل نمی توان آن را ممکن است برای خرید مواد غذایی و یا هر چیزی است که به فروش می رسد در فروشگاه ها. این ناامیدی می تواند وسوسه شما را به دریافت علامت قادر به یک زندگی عادی در جامعه است. توصیه من به شما این است که همان مشاوره از خدا دریافت نمی خوانده شده را علامت.
کسانی که به معنی باید را به حساب در مشاوره جوزف (پیدایش 41:25-36).

اما مهمتر از همه اعتماد به خدا به عنوان وجود دارد قول حفاظت در کتاب مقدس در سراسر پادشاهی دجال که طول می کشد سه سال و نیم (نگاه کنید به مکاشفه 13:5) به آن دسته از مؤمنان که مطیع دستورات خدا (نگاه کنید به مکاشفه 3:10, 12:6); اما اگر شما مجبور به رفتن گرسنه و یا حتی مرگ آن را وفادار به خالق خود را.  به یاد داشته باشید یک بار بیشتر که رویایی آهنگ برای تلفن های موبایل مانند یک اولتیماتوم یک اطلاعیه از قضاوت و نجات جهان.
خدا از طریق ایمان، ما را به مثبت بودن می بخشد. بنابراین، حتی اگر مسیر باریک باشد، بر این باور باشیم که خداوند با تمام تستها با ما همراه خواهد بود و در نهایت ما را پیروز خواهد کرد وقتی که ما را به زندگی شاد زندگی ابدی تحمیل می کند.
توصیه من به شما کتاب "جن گیر" توسط William Peter Blatty "کتاب شهدا" توسط جان Foxe, "El Ayuno: Una cita con Dios" توسط دیانا بیکر و کل عهد جدید در کتاب مقدس با مشاوره پولس رسول که می گوید: "اثبات همه چیز سریع نگه دارید که خوب است"; همچنین به عنوان خوانده شده در عهد عتیق در مزمور 37.

مسیح به شما می گوید:

"  زیرا هر که خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاک سازد؛ و هر که جان خود را بجهت من و انجیل بر باد دهد آن را برهاند.

36  زیراکه شخص را چه سود دارد هر گاه تمام دنیا را ببرد و نَفْس خود را ببازد؟ ”  (سنت مارک 8: 35-36)


من به شما می گویم:


مرگ برای انجیل (البته، البته، برخی از آیات نامطلوب در کتاب مقدس) باید انجام شود

آن را برای یک دلیل خوب به دلیل انجیل ایستاده است فرمان های خوب و وعده

زندگی ابدی بعد از مرگ؛ و بهتر است به ارث بردن پادشاهی ابدی که در آن ساکن قانون است،

نظم، شادی و رفاه برای همه به جای یک قلمرو شوم و شیطانی فساد، فقر و غم و اندوه.

در این مهم بار به یاد داشته باشید به توصیه است که می گوید:


"سازمان دیده بان بنابراین و دعا می کنم همیشه ..." (سنت لوقا 21:36)


در اینجا موقعیت من است:


اگر من تا به حال به مرگ برای یک علت, من انجام خواهد داد به طوری که کسی که این آهنگ در مورد صحبت می کند و برای خدا که مادر زندگی است، فضای تفکر، فضای بی نهایت، ابدی و مطلق, به منبع در دستانش ...

نماز نهایی

خدا پدر و مادر همه وجود اجازه دهید نام خود را تقدیس و برکت در هر گوشه از خود بودن. در شرایط دشوار مواجه بشر و شاید گونه های دیگر در سیارات دیگر من دعا می کنم برای درک مطلب خود را, عدالت و شفقت برای همه گناهکاران در عصر حاضر و همچنین تمام موجودات است که وجود داشته اند در ابدی گذشته; اجازه دهید که بسیاری از آنها نامیده شوند و بسیاری از آنها برای زندگی ابدی انتخاب شوند اجازه می دهد که آنها نیز آورده شود به راه راست و با عدالت و رحمت اصلاح می شود همانطور که من خودم هستم اصلاح شود، رها کردن راه گناه و دوست داشتن فرامین خوب؛ اجازه دهید که روح القدس شما، روح القدس شما در ما مانند روغن است که نور داخلی را نگه می دارد، و بنابراین به عنوان چراغ ما ممکن است درخشش به یک دیگر, دادن به خودمان را درک و کمک در این خطرناک بسیار مهم بار; و بذر شادی کاشته شده در من نیز متولد شود در آنها; اجازه می دهد که وعده شادی که به من داده می شود به هر موجودی برسد كه وجود دارد در سراسر موجودیت بی نهایت شما, از مکان های نزدیک به آن مکان های دور و حتی برای تخیل ما اما نزدیک به تو هستند که همه جا هستند; همه چیز را متولد در نسل های آینده به ارث می برند همان سعادت پیدا کردن جهان پر از صلح و هماهنگی ابدی; تو شکوه پادشاهی آمده است. با تشکر بسیار برای این است که کسی که این آهنگ در مورد صحبت می کند که من انتظار می رود با جلال بدن به ملاقات پس از مرگ است. من از همه این موارد در نام او می پرسم و به نام تمام موجوداتی که شما را دوست دارند و به شما احترام می گذارند. تو ذهن جهانی هستی; شما در حال حقیقت.

برکت خدا, خوان, با شما و خانواده تان باشید.

فاستو علي Fernández - ژانویه 2, 2018 - ایالات متحده آمریکا

آخرین آهنگ به عروس ....، در حال حاضر در بهشت ​​شکوه داد.

از شما دعوت میکنم تا دو ویدیو بعدی تماشا کنید.

فصل 6 (7 مهر و موم)

   و دیدم چون برّه یکی از آن هفت مهر را گشود؛ و شنیدم یکی از آن چهار حیوان به صدایی مثل رعد می‌گوید، بیا [و ببین]!

2   و دیدم که ناگاه اسبی سفید که سوارش کمانی دارد و تاجی بدو داده شد و بیرون آمد، غلبهکننده و تا غلبه نماید.

3   و چون مهر دوّم را گشود، حیوان دوّم را شنیدم که می‌گوید، بیا [و ببین]!

4   و اسبی دیگر، آتشگون بیرون آمد و سوارش را توانایی داده شده بود که سلامتی را از زمین بردارد و تا یکدیگر را بکُشند؛ و به وی شمشیری بزرگ داده شد.

5   و چون مهر سوم را گشود، حیوان سوّم را شنیدم که می‌گوید، بیا [و ببین]! و دیدم اینک، اسبی سیاه که سوارش ترازویی بدست خود دارد.

6   و از میان چهار حیوان، آوازی را شنیدم که می‌گوید، یک هشت یک گندم به یک دینار و سه هشت یک جو به یک دینار و به روغن و شراب ضرر مرسان.

7   و چون مُهر چهارم را گشود، حیوان چهارم را شنیدم که می‌گوید، بیا [و ببین]!

8   و دیدم که اینک، اسبی زرد و کسی بر آن سوار شده که اسم او موت است و عالم اموات از عقب او می‌آید؛ و به آن دو اختیار بر یک ربع زمین داده شد تا به شمشیر و قحط و موت و با وحوشِ زمین بکُشند.

9   و چون مُهر پنجم را گشود، در زیر مذبح دیدم نفوس آنانی را که برای کلام خدا و شهادتی که داشتند کشته شده بودند؛

10  که به آواز بلند صدا کرده، می‌گفتند، ای خداوندِ قدّوس و حقّ، تا به کی انصاف نمی‌نمایی و انتقام خون ما را از ساکنان زمین نمی‌کشی؟

11  و به هر یکی از ایشان جامهای سفید داده شد و به ایشان گفته شد که اندکی دیگر آرامی نمایند تا عدد همقطاران که مثل ایشان کشته خواهند شد، تمام شود.

12  و چون مُهر ششم را گشود، دیدم که زلزلهای عظیم واقع شد و آفتاب چون پلاس پشمی سیاه گردید و تمام ماه چون خون گشت؛

13  و ستارگان آسمان بر زمین فرو ریختند، ماننددرخت انجیری که از باد سخت به حرکت آمده، میوه‌های نارس خود را میافشاند.

14  و آسمان چون طوماری پیچیده شده، از جا برده شد و هر کوه و جزیره از مکان خود منتقل گشت.

15  و پادشاهانِ زمین و بزرگان و سپهسالاران و دولتمندان و جبّاران و هر غلام و آزاد خود را در مغاره‌ها و صخره‌های کوه‌ها پنهان کردند.

16  و به کوه‌ها و صخره‌ها می‌گویند که بر ما بیفتید و ما را مخفی سازید از روی آن تختنشین و از غضب برّه؛

17  زیرا روزِ عظیمِ غضب او رسیده است و کیست که می‌تواند ایستاد؟


فصل 8


و چون مُهر هفتم را گشود، خاموشی قریب به نیم ساعت در آسمان واقع شد.

2   و دیدم هفت فرشته را که در حضور خد ایستاده‌اند که به ایشان هفت کرّنا داده شد.

3   و فرشته‌ای دیگر آمده، نزد مذبح بایستاد با مَجمَری طلا و بخور بسیار بدو داده شد تا آن را به دعاهای جمیع مقدّسین، بر مذبح طلا که پیش تخت است بدهد،

4   و دودِ بخور، از دست فرشته با دعاهای مقدّسین در حضور خدا بالا رفت.

5   پس آن فرشته مجمر را گرفته، از آتش مذبح آن را پر کرد و به سوی زمین انداخت و صداها و رعدها و برقها و زلزله حادث گردید.

6   و هفت فرشته‌ای که هفت کرّنا را داشتند خود را مستعدِّ نواختن نمودند.

7   و چون اوّلی بنواخت تگرگ و آتش با خون آمیخته شده، واقع گردید و به سوی زمین ریخته شد و ثلث درختان سوخته و هر گیاهِ سبز سوخته شد.

8   و فرشته دوّم بنواخت که ناگاه مثال کوهی بزرگ، به آتش افروخته شده، به دریا افکنده شد وثلث دریا خون گردید،

9   و ثلث مخلوقات دریایی که جان داشتند، بمردند و ثلث کشتیها تباه گردید.

10  و چون فرشته سوم نواخت، ناگاه ستاره‌ای عظیم، چون چراغی افروخته شده از آسمان فرود آمد و بر ثلث نهرها و چشمه‌های آب افتاد.

11  و اسم آن ستاره را اَفْسَنْتین می‌خوانند؛ و ثلث آبها به اَفْسَنْتین مبدّل گشت و مردمان بسیار از آبهایی که تلخ شده بود مردند.

12  و فرشته چهارم بنواخت و به ثلث آفتاب و ثلث ماه و ثلث ستارگان صدمه رسید تا ثلث آنها تاریک گردید و ثلث روز و ثلث شب همچنین بینور شد.

13  و عقابی را دیدم و شنیدم که در وسط آسمان می‌پرد و به آواز بلند می‌گوید، وای وای وای بر ساکنان زمین، به‌سبب صداهای دیگر کرّنای آن سه فرشته‌ای که می‌باید بنوازند.


فصل 9


و چون فرشته پنجم نواخت، ستاره‌ای را دیدم که بر زمین افتاده بود و کلید چاه هاویه بدو داده شد.

2   و چاهِ هاویه را گشاد و دودی چون دود تنوری عظیم از چاه بالا آمد و آفتاب و هوا از دود چاه تاریک گشت.

3   و از میان دود، ملخها به زمین برآمدند و به آنها قوّتی چون قوّت عقربهای زمین داده شد

4   و بدیشان گفته شد که ضرر نرسانند نه به گیاه زمین و نه به هیچ سبزی و نه به درختی بلکه به آن مردمانی که مُهر خدا را بر پیشانی خود ندارند.

5   و به آنها داده شد که ایشان را نکشند بلکه تا مدّت پنج ماه معذّب بدارند و اذیّت آنها مثل اذّیت عقرب بود، وقتی که کسی را نیش زند.

6   و در آن ایام، مردم طلبِ موتخواهند کرد و آن را نخواهند یافت و تمنّای موت خواهند داشت، امّا موت از ایشان خواهد گریخت.

7   و صورت ملخها چون اسبهای آراسته شده برای جنگ بود و بر سر ایشان مثل تاجهای شبیه طلا، و چهره‌های ایشان شبیه صورت انسان بود.

8   و مویی داشتند چون موی زنان، و دندانهایشان مانند دندانهای شیران بود.

9   و جوشنها داشتند، چون جوشنهای آهنین و صدای بالهای ایشان، مثل صدای ارابه‌های اسبهای بسیار که به جنگ همی تازند.

10  و دُمها چون عقربها با نیشها داشتند؛ و در دُم آنها قدرت بود که تا مدّت پنج ماه مردم را اذّیت نمایند.

11  و بر خود، پادشاهی داشتند که مَلَکالهاویه است که در عبرانی به اَبَّدون مسمّیٰ است و در یونانی او را اَپُلّیون خوانند.

12  یک وای گذشته است. اینک، دو وای دیگر بعد از این می‌آید.

13  و فرشته ششم بنواخت که ناگاه آوازی از میان چهار شاخ مذبح طلایی که در حضور خداست شنیدم

14  که به آن فرشته ششم که صاحب کرّنا بود می‌گوید، آن چهار فرشته را که بر نهر عظیم فرات بسته‌اند، خلاص کن.

15  پس آن چهار فرشته که برای ساعت و روز و ماه و سال معیّن مهیّا شده‌اند تا اینکه ثلث مردم را بکُشند، خلاصی یافتند.

16  و عددِ جنودِ سواران، دویست هزار هزار بود که عدد ایشان را شنیدم.

17  و به اینطور اسبان و سوارانِ ایشان را در رؤیا دیدم که جوشنهای آتشین و آسمانجونی و کبریتی دارند و سرهای اسبان چون سر شیراناست و از دهانشان آتش و دود و کبریت بیرون می‌آید.

18  از این سه بلا، یعنی آتش و دود و کبریت که از دهانشان برمی‌آید، ثلث مردم هلاک شدند.

19  زیرا که قدرت اسبان در دهان و دُم ایشان است، زیرا که دُمهای آنها چون مارهاست که سرها دارد و به آنها اذّیت می‌کنند.

20  و سایر مردم که به این بلایا کشته نگشتند، از اعمال دستهای خود توبه نکردند تا آنکه عبادت دیوها و بتهای طلا و نقره و برنج و سنگ و چوب را که طاقت دیدن و شنیدن و خرامیدن ندارند، ترک کنند؛

21   و از قتلها و جادوگریها و زنا و دزدیهای خود توبه نکردند.  


فصل 10

فصل 11 (دو شاهد)


و نیای مثل عصا به من داده شد و مرا گفت، برخیز و قدس خدا و مذبح و آنانی را که در آن عبادت می‌کنند پیمایش نما.

2   و صحنِ خارجِ قدس را بیرون انداز و آن را مپیما زیرا که به امّت‌ها داده شده است و شهر مقدّس را چهل و دو ماه پایمال خواهند نمود.

3   و به دو شاهد خود خواهم داد که پلاس در بر کرده، مدّت هزار و دویست و شصت روز نبوّت نمایند.

4   اینانند دو درخت زیتون و دو چراغدان که در حضور خداوند زمین ایستاده‌اند.

5   و اگر کسیبخواهد بدیشان اذیّت رساند، آتشی از دهانشان بدر شده، دشمنان ایشان را فرو می‌گیرد؛ و هر که قصد اذیّت ایشان دارد، بدینگونه باید کشته شود.

6   اینها قدرت به بستن آسمان دارند تا در ایّام نبوّتِ ایشان باران نبارد و قدرت بر آبها دارند که آنها را به خون تبدیل نمایند و جهان را هر گاه بخواهند، به انواع بلایا مبتلا سازند.

7   و چون شهادت خود را به اتمام رسانند، آن وحش که از هاویه برمی‌آید، با ایشان جنگ کرده، غلبه خواهد یافت و ایشان را خواهد کُشت

8   و بدنهای ایشان در شارعِ عامِّ شهر عظیم که به معنیِ روحانی، به سدوم و مصر مسمّیٰ است، جایی که خداوند ایشان نیز مصلوب گشت، خواهد ماند.

9   و گروهی از اقوام و قبایل و زبانها و امّت‌ها، بدنهای ایشان را سه روز و نیم نظاره می‌کنند و اجازت نمی‌دهند که بدنهای ایشان را به قبر سپارند.

10  و ساکنان زمین بر ایشان خوشی و شادی می‌کنند و نزد یکدیگر هدایا خواهند فرستاد، از آنرو که این دو نبی ساکنان زمین را معذّب ساختند.

11  و بعد از سه روز و نیم، روح حیات از خدا بدیشان درآمد که بر پایهای خود ایستادند و بینندگانِ ایشان را خوفی عظیم فرو گرفت.

12  و آوازی بلند از آسمان شنیدند که بدیشان می‌گوید، به اینجا صعود نمایید. پس در ابر، به آسمان بالا شدند و دشمنانشان ایشان را دیدند.

13  و در همان ساعت، زلزلهای عظیم حادث گشت که ده یک از شهر منهدم گردید و هفت هزار نفر از زلزله هلاک شدند و باقی‌ماندگان ترسانگشته، خدای آسمان را تمجید کردند.

14  وایِ دوّم درگذشته است. اینک، وایِ سوم بزودی می‌آید.

15  و فرشته‌ای بنواخت که ناگاه صداهای بلند در آسمان واقع شد که می‌گفتند، سلطنت جهان از آنِ خداوند ما و مسیح او شد و تا ابدالآباد حکمرانی خواهد کرد.

16  و آن بیست و چهار پیر که در حضور خدا بر تختهای خود نشستهاند، به روی درافتاده، خدا را سجده کردند

17  و گفتند، تو را شکر می‌کنیم ای خداوند، خدایِ قادر مطلق که هستی و بودی، زیرا که قوّت عظیم خود را بدست گرفته، به سلطنت پرداختی.

18  و امّت‌ها خشمناک شدند و غضب تو ظاهر گردید و وقت مردگان رسید تا بر ایشان داوری شود و تا بندگان خود، یعنی انبیا و مقدّسان و ترسندگان نام خود را چه کوچک و چه بزرگ اجرت دهی و مُفسدان زمین را فاسد گردانی.

19  و قدس خدا در آسمان مفتوح گشت و تابوت عهدنامه او در قدس او ظاهر شد و برقها و صداها و رعدها و زلزله و تگرگِ عظیمی حادث شد.


فصل 12

فصل 13

و او بر ریگِ دریا ایستاده بود.و دیدم وحشی از دریا بالا می‌آید که ده شاخ و هفت سر دارد و بر شاخهایش ده افسر، و بر سرهایش نامهای کفر است.

2   و آن وحش را که دیدم، مانند پلنگ بود و پایهایش مثل پای خرس و دهانش مثل دهان شیر. و اژدها قوّت خویش و تخت خود و قوّت عظیمی به وی داد.

3   و یکی از سرهایش را دیدم که تا به موت کشته شد و از آن زخم مهلک شفا یافت و تمامیِ جهان در پی این وحش در حیرت افتادند.

4   و آن اژدها را که قدرت به وحش داده بود، پرستش کردند و وحش را سجده کرده، گفتند که کیست مثل وحش و کیست که با وی می‌تواند جنگ کند؟

5   و به وی دهانی داده شد که به کبر و کفر تکلّم می‌کند؛ و قدرتی به او عطا شد که مدت چهل و دو ماه عمل کند.

6   پس دهان خود را به کفرهای بر خدا گشود تا بر اسم او و خیمهٔ او و سکنه آسمان کفر گوید.

7   و به وی داده شد که با مقدّسین جنگ کند و بر ایشان غلبه یابد؛ و تسلّط بر هر قبیله و قوم و زبان و امّت، بدو عطا شد.

8   و جمیع ساکنان جهان، جز آنانی که نامهای ایشان در دفتر حیات برّه‌ای که از بنای عالم ذبح شده بود مکتوب است، او را خواهند پرستید.

9   اگر کسی گوش دارد بشنود.

10  اگر کسی اسیر نماید به اسیری رود، و اگر کسی به شمشیر قتل کند، می‌باید او به شمشیر کشته گردد. در اینجاست صبر و ایمان مقدّسین.

11  و دیدم وحش دیگری را که از زمین بالا می‌آید و دو شاخ مثل شاخهای برّه داشت و مانند اژدها تکلّم می‌نمود؛

12  و با تمام قدرتِ وحشِ نخست، در حضور وی عمل می‌کند و زمین و سکنه آن را بر این وا می‌دارد که وحش نخست را که از زخم مهلک شفا یافت، بپرستند.

13  و معجزاتِ عظیمه به عمل می‌آورد تا آتش را نیز از آسمان در حضور مردم به زمین فرود آوَرَد.

14  و ساکنان زمین را گمراه می‌کند، به آن معجزاتی که به وی داده شد که آنها را در حضور وحش بنماید. و به ساکنان زمین می‌گوید که صورتی را از آن وحش که بعد از خوردنِ زخمِ شمشیر زیست نمود، بسازند.

15  و به وی داده شد که آن صورتِ وحش را روح بخشد تا که صورت وحش سخنگوید و چنان کند که هر که صورت وحش را پرستش نکند، کشته گردد.

16  و همه را از کبیر و صغیر و دولتمند و فقیر و غلام و آزاد بر این وا می‌ دارد که بر دست راست یا بر پیشانیِ خود نشانی گذارند.

17  و اینکه هیچ‌کس خرید و فروش نتواند کرد، جز کسی که نشان، یعنی اسم یا عددِ اسم وحش را داشته باشد.

18  در اینجا حکمت است. پس هر که فهم دارد، عدد وحش را بشمارد، زیرا که عدد انسان است و عددش ششصد و شصت و شش است.


فصل 14


 و دیدم که اینک، برّه، بر کوه صهیون ایستاده است و با وی صد و چهل و چهار هزار نفر که اسم او و اسم پدر او را بر پیشانی خود مرقوم می‌دارند.

2   و آوازی از آسمان شنیدم، مثل آواز آبهای بسیار و مانند آواز رعدِ عظیم؛ و آن آوازی که شنیدم، مانند آواز بربطنوازان بود که بربطهای خود را بنوازند.

3   و در حضور تخت و چهار حیوان و پیران، سرودی جدید میسرایند و هیچ‌کس نتوانست آن سرود را بیاموزد، جز آن صد و چهل و چهار هزار که از جهان خریده شده بودند.

4   اینانند آنانی که با زنان آلوده نشدند، زیرا که باکره هستند؛ و آنانند که برّه را هر کجا می‌رود متابعت می‌کنند و از میان مردم خریده شده‌اند تا نوبر برای خدا و برّه باشند.

5   و در دهانِ ایشان دروغی یافت نشد، زیرا که بی‌عیب هستند. سه فرشته

6   و فرشته‌ای دیگر را دیدم که در وسط آسمان پرواز می‌کند و انجیل جاودانی را دارد تا ساکنان زمین را از هر امّت و قبیله و زبان و قوم بشارت دهد،

7   و به آواز بلند می‌گوید، از خدا بترسید و او را تمجید نمایید، زیرا که زمان داوریِ او رسیده است. پس او را که آسمان و زمین و دریا و چشمه‌های آب را آفرید، پرستش کنید.

8   و فرشته‌ای دیگر از عقب او آمده، گفت، منهدم شد بابل عظیم که از خَمر غضبِ زنای خود، جمیع امّت‌ها را نوشانید.

9   و فرشته سوم از عقب این دو آمده، به آواز بلند می‌گوید، اگر کسی وحش و صورت او را پرستش کند و نشان او را بر پیشانی یا دست خود پذیرد،

10  او نیز از خمرِ غضبِ خدا که در پیاله خشم وی بی‌غش آمیخته شده است، خواهد نوشید، و در نزد فرشتگانِ مقدّس و در حضور برّه، به آتش و کبریت، معذّب خواهد شد،

11  و دود عذابِ ایشان تا ابدالآباد بالا می‌رود. پس آنانی که وحش و صورت او را پرستش می‌کنند و هر که نشان اسم او را پذیرد، شبانه‌روز آرامی ندارند.

12  در اینجاست صبرِ مقدّسین که احکام خدا و ایمان عیسی را حفظ می‌نمایند.

13  و آوازی را از آسمان شنیدم که می‌گوید، بنویس که از کنون خوشحالند مردگانی که در خداوند میمیرند. و روح می‌گوید، بلی، تا از زحمات خود آرامی یابند و اعمال ایشان از عقب ایشان می‌رسد.

14  و دیدم که اینک، ابری سفید پدید آمد و بر ابر، کسی مثل پسر انسان نشسته که تاجی از طلا دارد و در دستش داسی تیز است.

15  و فرشته‌ای دیگر از قدس بیرون آمده، به آواز بلند آن ابرنشین را ندا می‌کند که داس خود را پیش بیاور و درو کن، زیرا هنگام حصاد رسیده و حاصل زمین خشک شده است.

16  و ابرنشین داس خود را بر زمین آورد و زمین درویده شد.

17  و فرشته‌ای دیگر از قدسی که در آسمان است، بیرون آمد و او نیز داسی تیز داشت.

18  و فرشته‌ای دیگر که بر آتش مسلّط است، از مذبح بیرون شده، به آواز بلند ندا در داده، صاحب داسِ تیز را گفت، داس تیز خود را پیش آور و خوشه‌های مَوِ زمین را بچین، زیرا انگورهایش رسیده است.

19  پس آن فرشته داسِ خود را بر زمین آورد و مَوْهای زمین را چیده، آن را در چَرْخُشتِ عظیمِ غضبِ خدا ریخت.

20  و چَرخُشت را بیرون شهر به پا بیفشردند و خون از چرخشت تا به دهن اسبان به مسافت هزار و ششصد تیر پرتاب جاری


فصل 15


و علامتِ دیگرِ عظیم و عجیبی در آسمان دیدم، یعنی هفت فرشته‌ای که هفت بلایی دارند که آخرین هستند، زیرا که به آنها غضبِ الهی به انجام رسیده است.

2   و دیدم مثال دریایی از شیشه مخلوط به آتش و کسانی را که بر وحش و صورت او و عددِ اسمِ او غلبهمی‌یابند، بر دریای شیشه ایستاده و بربطهای خدا را بدست گرفته،

3   سرود موسی بندهٔ خدا و سرود برّه را می‌خوانند و می‌گویند، عظیم و عجیب است اعمال تو ای خداوند خدای قادر مطلق! عدل و حقّ است راه‌های تو ای پادشاه امّت‌ها!

4   کیست که از تو نترسد، خداوندا و کیست که نام تو را تمجید ننماید؟ زیرا که تو تنها قدّوس هستی و جمیع امّت‌ها آمده، در حضور تو پرستش خواهند کرد، زیرا که احکام تو ظاهر گردیده است!

5   و بعد از این دیدم که قدسِ خیمهٔ شهادت در آسمان گشوده شد،

6   و هفت فرشته‌ای که هفت بلا داشتند، کتانی پاک و روشن دربر کرده و کمر ایشان به کمربند زرّین بسته،بیرون آمدند.

7   و یکی از آن چهار حیوان، به آن هفت فرشته، هفت پیاله زرّین داد، پر از غضب خدا که تا ابدالآباد زنده است.

8   و قدس از جلال خدا و قوّت او پُر دود گردید. و تا هفت بلای آن هفت فرشته به انجام نرسید، هیچ‌کس نتوانست به قدس درآید.


فصل 16 (7 کاسه)


 و آوازی بلند شنیدم که از میان قدس به آن هفت فرشته می‌گوید که بروید، هفت پیاله غضبِ خدا را بر زمین بریزید.

2   و اولی رفته، پیاله خود را بر زمین ریخت و دمّل زشت و بد بر مردمانی که نشان وحش دارند و صورت او را می‌پرستند، بیرون آمد.

3   و دومین پیاله خود را به دریا ریخت که آن به خون مثل خون مرده مبدّل گشت و هر نَفْسِ زنده‌از چیزهایی که در دریا بود بمرد.

4   و سومین پیاله خود را در نهرها و چشمه‌های آب ریخت و خون شد.

5   و فرشته آبها را شنیدم که می‌گوید، عادلی تو که هستی و بودی، ای قدّوس، زیرا که چنین حکم کردی،

6   چونکه خون مقدّسین و انبیا را ریختند و بدیشان خون دادی که بنوشند زیرا که مستحقّند.

7   و شنیدم که مذبح می‌گوید، ای خداوند، خدای قادر مطلق، داوریهای تو حقّ و عدل است.

8   و چهارمین، پیاله خود را بر آفتاب ریخت؛ و به آن داده شد که مردم را به آتش بسوزاند.

9   و مردم به حرارت شدید سوخته شدند و به اسم آن خدا که بر این بلایا قدرت دارد، کفر گفتند و توبه نکردند تا او را تمجید نمایند.

10  و پنجمین، پیاله خود را بر تخت وحش ریخت و مملکت او تاریک گشت و زبانهای خود را از درد می‌گزیدند،

11  و به خدای آسمان به‌سبب دردها و دمّلهای خود کفر می‌گفتند و از اعمال خود توبه نکردند.

12  و ششمین، پیاله خود را بر نهرِ عظیمِ فرات ریخت و آبش خشکید تا راه پادشاهانی که از مشرقِ آفتاب می‌آیند، مهیّا شود.

13  و دیدم که از دهان اژدها و از دهان وحش و از دهان نبی کاذب، سه روحِ خبیث چون وَزَغها بیرون می‌آیند.

14  زیرا که آنها ارواح دیوها هستند که معجزات ظاهر می‌سازند و بر پادشاهان تمام رُبع مسکون خروج می‌کنند تا ایشان را برای جنگِ آن روز عظیمِ خدای قادر مطلق فراهم آورند.

15  اینک، چون دزد می‌آیم! خوشابحال کسی که بیدار شده، رختِ خود را نگاه دارد، مبادا عریان راه رود و رسوایی او را ببینند.

16  و ایشان را به موضعی که آن را در عبرانی حارمَجِدّون می‌خوانند، فراهم آوردند.

17  و هفتمین، پیالهٔ خود را بر هوا ریخت و آوازی بلند از میان قدسِ آسمان از تخت بدر آمده، گفت که، تمام شد!

18  و برقها و صداها و رعدها حادث گردید و زلزلهای عظیم شد آن چنانکه از حین آفرینش انسان بر زمین زلزلهای به این شدّت و عظمت نشده بود.

19  و شهرِ بزرگ به سه قِسم منقسم گشت و بُلدان امّت‌ها خراب شد و بابل بزرگ در حضور خدا به یاد آمد تا پیاله خَمر غضبآلودِ خشمِ خود را بدو دهد.

20  و هر جزیره گریخت و کوه‌ها نایاب گشت،

21   و تگرگِ بزرگ که گویا به وزن یک من بود، از آسمان بر مردم بارید و مردم به‌سبب صدمه تگرگ، خدا را کفر گفتند زیرا که صدمه‌اش بی‌نهایت سخت بود.


فصل 17

فصل 18

فصل 19


و بعد از آن شنیدم چون آوازی بلند از گروهی کثیر در آسمان که می‌گفتند، هَلِّلویاه! نجات و جلال و اکرام و قوّت از آنِ خدای ما است،

2   زیرا که احکام او راست و عدل است، چونکه داوری نمود بر فاحشه بزرگ که جهان را به زنای خود فاسد می‌گردانید و انتقام خون بندگان خود را از دست او کشید.

3   و بار دیگر گفتند، هَلِّلویاه، و دودش تا ابدالآباد بالا می‌رود!

4   و آن بیست و چهار پیر و چهار حیوان به روی درافتاده، خدایی را که بر تخت نشسته است سجده نمودند و گفتند، آمین، هَلِّلویاه!

5   و آوازی از تخت بیرون آمده، گفت، حمد نمایید خدای ما را ای تمامی بندگان او و ترسندگان او چه کبیر و چه صغیر!

6   و شنیدم چون آواز جمعی کثیر و چون آواز آبهای فراوان و چون آواز رعدهای شدید که می‌گفتند، هَلِّلویاه، زیرا خداوند خدای ما قادر مطلق، سلطنت گرفته است!

7   شادی و وجد نماییم و او را تمجید کنیم زیرا که نکاح برّه رسیده است و عروس او خود را حاضر ساخته است.

8   و به او داده شد که به کتانِ پاک و روشن خود را بپوشاند، زیرا که آن کتان عدالتهای مقدّسین است.

9   و مرا گفت، بنویس، خوشابحال آنانی که به بزم نکاح برّه دعوت شده‌اند. و نیز مرا گفت که، این است کلام راست خدا.

10  و نزد پایهایش افتادم تا او را سجده کنم. او به من گفت، زنهار چنین نکنی زیرا که من با تو هم‌خدمت هستم و با برادرانت که شهادتِ عیسی را دارند. خدا را سجده کن زیرا که شهادت عیسی روح نبوّت است.

11  و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید که سوارش امین و حقّ نام دارد و به عدل داوری و جنگ می‌نماید،

12  و چشمانش چون شعلهٔ آتش و بر سرش افسرهای بسیار و اسمی مرقوم دارد که جز خودش هیچ‌کس آن را نمی‌داند.

13  و جامهای خونآلود دربر دارد و نام او را کلمه خدا می‌خوانند.

14  و لشکرهایی که در آسمانند، بر اسبهای سفید و به کتان سفید و پاک ملبّس از عقب او می‌آمدند.

15  و از دهانش شمشیری تیز بیرون می‌آید تا به آن امّت‌ها را بزند و آنها را به عصای آهنین حکمرانی خواهد نمود؛ و او چرخُشت خَمر غضب و خشم خدای قادر مطلق را زیر پای خود میافشُرَد.

16  و بر لباس و ران او نامی مرقوم است، یعنی پادشاه پادشاهان و ربّالارباب.

17  و دیدم فرشته‌ای را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز می‌کنند، ندا کرده، می‌گوید، بیایید و بجهت ضیافتِ عظیمِ خدا فراهم شوید.

18  تا بخوریدگوشت پادشاهان و گوشت سپهسالاران و گوشت جبّاران و گوشت اسبها و سواران آنها و گوشتِ همگان را، چه آزاد و چه غلام، چه صغیر و چه کبیر.

19  و دیدم وحش و پادشاهان زمین و لشکرهای ایشان را که جمع شده بودند تا با اسبسوار و لشکر او جنگ کنند.

20  و وحش گرفتار شد و نبیِ کاذب با وی که پیش او معجزات ظاهر می‌کرد تا به آنها آنانی را که نشان وحش را دارند و صورت او را می‌پرستند، گمراه کند. این هر دو، زنده به دریاچه آتش افروخته شده به کبریت انداخته شدند.

21   و باقیان به شمشیری که از دهان اسبسوار بیرون می‌آمد کشته شدند و تمامی مرغان از گوشت ایشان سیر گردیدند.


فصل 20


و دیدم فرشته‌ای را که از آسمان نازل می‌شود و کلید هاویه را دارد و زنجیری بزرگ بر دست وی است.

2   و اژدها، یعنی مار قدیم را که ابلیس و شیطان می‌باشد، گرفتار کرده، او را تا مدت هزار سال در بند نهاد.

3   و او را به هاویه انداخت و در را بر او بسته، مهر کرد تا امّت‌ها را دیگر گمراه نکند تا مدت هزار سال به انجام رسد؛ و بعد از آن می‌باید اندکی خلاصی یابد.

4   و تختها دیدم و بر آنها نشستند و به ایشان حکومت داده شد و دیدم نفوس آنانی را که بجهت شهادت عیسی و کلام خدا سر بریده شدند و آنانی را که وحش و صورتش را پرستش نکردند و نشان او را بر پیشانی و دست خودنپذیرفتند که زنده شدند و با مسیح هزار سال سلطنت کردند.

5   و سایر مردگان زنده نشدند تا هزار سال به اتمام رسید. این است قیامت اوّل.

6   خوشحال و مقدّس است کسی که از قیامت اوّل قسمتی دارد. بر اینها موت ثانی تسلّط ندارد بلکه کاهنان خدا و مسیح خواهند بود و هزار سال با او سلطنت خواهند کرد.

7   و چون هزار سال به انجام رسد، شیطان از زندان خود خلاصی خواهد یافت

8   تا بیرون رود و امّت‌هایی را که در چهار زاویه جهانند، یعنی جوج و ماجوج را گمراه کند و ایشان را بجهت جنگ فراهم آورد که عدد ایشان چون ریگ دریاست.

9   و بر عرصه جهان برآمده، لشکرگاه مقدّسین و شهر محبوب را محاصره کردند. پس آتش از جانب خدا از آسمان فرو ریخته، ایشان را بلعید.

10  و ابلیس که ایشان را گمراه می‌کند، به دریاچه آتش و کبریت انداخته شد، جایی که وحش و نبی کاذب هستند؛ و ایشان تا ابدالآباد شبانه‌روز عذاب خواهند کشید.

11  و دیدم تختی بزرگِ سفید و کسی را بر آن نشسته که از روی وی آسمان و زمین گریخت و برای آنها جایی یافت نشد.

12  و مردگان را خُرد و بزرگ دیدم که پیش تخت ایستاده بودند؛ و دفترها را گشودند. پس دفتری دیگر گشوده شد که دفتر حیات است و بر مردگان داوری شد، بحسب اعمال ایشان از آنچه در دفترها مکتوب است.

13  و دریا مردگانی را که در آن بودند باز داد؛ وموت و عالم اموات مردگانی را که در آنها بودند باز دادند؛ و هر یکی بحسب اعمالش حکم یافت.

14  و موت و عالم اموات به دریاچه آتش انداخته شد. این است موتِ ثانی، یعنی دریاچه آتش.

15  و هر که در دفتر حیات مکتوب یافت نشد، به دریاچه آتش افکنده گردید.


فصل 21


 و دیدم آسمانی جدید و زمینی جدید،چونکه آسمان اوّل و زمین اوّل درگذشت و دریا دیگر نمی‌باشد.

2   و شهر مقدّس اورشلیم جدید را دیدم که از جانب خدا از آسمان نازل می‌شود، حاضر شده چون عروسی که برای شوهر خود آراسته است.

3   و آوازی بلند از آسمان شنیدم که می‌گفت، اینک، خیمهٔ خدا با آدمیان است و با ایشان ساکن خواهد بود و ایشان قومهای او خواهند بود و خودِ خدا با ایشان خدای ایشان خواهد بود.

4   و خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد کرد. و بعد از آن موت نخواهد بود و ماتم و ناله و درد دیگر رو نخواهد نمود زیرا که چیزهای اوّل درگذشت.

5   و آن تختنشین گفت، الحال همه‌چیز را نو می‌سازم. و گفت، بنویس، زیرا که این کلام امین و راست است.

6   باز مرا گفت، تمام شد! من الف و یا و ابتدا و انتها هستم. من به هر که تشنه باشد، از چشمه آب حیات، مفت خواهم داد.

7   و هر که غالب آید، وارث همه‌چیز خواهد شد، و او را خدا خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود.

8   لکن ترسندگان وبی‌ایمانان و خبیثان و قاتلان و زانیان و جادوگران و بت‌پرستان و جمیع دروغ‌گویان، نصیب ایشان در دریاچه افروختهشده به آتش و کبریت خواهد بود. این است موت ثانی.


*** (خلاصه ای از کتاب وحی) ***

Top

….... کتاب مکاشفه را ترک کرده است.

ترانه ترانه

(از خواب بیدار Ipiae)